از مطالبتان بیشتر بطلبید

نوشته
Jun 27, 2008 در خبرنگاری اولیه

بازنویسی برای زیباسازی پایانی

ویلیام فُرستر، رمان نویس خیالی فیلم «یافتن فُرستر» این توصیه را دارد: «اولین پیش نویس را با قلبتان می نویسید، اما آن را با مغزتان بازنویسی می کنید.»

روی پیتر کلارک از موسسه پوینتر توصیه می کند: «در ابتدای مطالب انتقاد از خود را محدود کنید. آن را در طی بازنگری آزاد بگذارید.»

رمان نویس آلن گونگانوس می گوید: «برای این بازنویسی می کنم که باز کتابم را بخوانند.»

چیپ اسکانلن به نویسندگان توصیه می کند «استانداردهایشان را پایین بیاورند» تا بر انسداد فکری غلبه کنند. بازنویسی زمانی است که استاندارد را بالا می برید. بیشترین توقع را از مطلبتان در بازنویسی داشته باشید. حتا اگر یک  پیش نویس عالی نوشته باشید، باز هم بیشتر بطلبید. بازنویسی نوشته خوب را به نوشته ای عالی و نوشته ای عالی را به بهترین نوشته تان ارتقا می دهد.

روش های کلی بازنویسی

همه این روشها برای هر نویسنده ای نتیجه نمی دهند و شما وقت نخواهید داشت از تمام آنها برای هر مطلبی استفاده کنید. آنها را در مطالب مختلف به کار ببرید و از رهیافت هایی استفاده کنید که در یک شرایط خاص بهترین نتیجه را برای شما دارد.

زود شروع به نوشتن کنید. بازنویسی کاری نیست که در پایان فرایند نوشتن انجام شود. بازنویسی فرایند نوشتن است. در حین این که مصاحبه و تحقیق می کنید، نوشتن مطلبتان را شروع کنید. این باعث می شود که در عین این که مطالب تازه است می نویسید و ضمنا به تمرکز بر کار بافی مانده کمک می کند. در عین حال به شما فرصت می دهد نوشته تان را بهتر کنید. اگر به این ترتیب بنویسید، ممکن است در آخر سه چهار بند آغازین نوشته باشید، چون پاراگراف آغازین واقعی ممکن است بعدا از مصاحبه یا چشم انداز کلی به دست بیاید که زودتر در اختیار نداشته اید. اما آیا مطلبتان در اثر داشتن سه یا چهار پاراگرافی که به دقت و شسته رُفتگی بند آغازین نوشته شده اند لطمه خواهد دید؟

هر بار که می نویسید بازنگری کنید. هر بار که در باره مطلبی می نویسید، آن را دقیق بخوانید و آنچه را قبلا نوشته اید بازنگری کنید. این کار آنرا بهتر می کند. و کمک می کند تناقض ها را پیدا و اطلاعات را به روز کنید. ضمنا نوشته جدید را نیز راه می اندازد.

بلند بخوانید. مطلب را بلند بخوانید. این کار باعث می شود شتاب، ضرب آهنگ و بیان مطلب را حس کنید. در ضمن تکه های زمخت را که بیش از همه نیاز به بازنویسی د ارند، مشخص خواهد کرد.

به خودتان استراحتی بدهید. اگر فرصت دارید، وقتی فکر می کنید مطلب تمام شده آنرا مدتی (یک ساعت، یک روز) کنار بگذارید. بعد به آن رجوع کنید و دوباره آنرا بخوانید، و کمی (یا اگر لازم است زیاد) در آن دست ببرید.

مطلب ویرایش شده تان را بخوانید. وقتی ویراستار کار ویرایش را به پایان رساند، مطلبتان را دوباره بخوانید. اگر تغییری را نمی فهمید، بپرسید (برای آموزش نه برای مشاجره). اگر مخالفید، و باید به خاطر نظرتان بحث کنید، این کار را بکنید، اما از خودتان این سوال را بپرسید: اگر بازنویسی شما نکته شما را تفهیم نکرده است، آیا می خواهید برای هر خواننده ای دلیل درستی آن را توضیح بدهید؟ اگر رهیافتی ویراستار را (که مجبور است مطلب را بخواند) جلب نمی کند یا برایش قابل فهم نیست، به احتمال زیاد خواننده صرفا آن صفحه را ورق خواهد زد. اگر کاری را که ویراستار کرده دوست ندارید، به انتقادها و سوالهای او گوش کنید و سپس رهیافت سومی را انتخاب کنید که با آن هدفی را که بار اول در نظر داشتید کسب کنید و در عین حال به مسایل مورد نظر ویراستار هم بپردازید.

یکی از بازنویسی ها را به یکی از ضعف هایتان (یا نقطه قوت دلخواهتان) اختصاص بدهید. زمانی که مطلب را تمام کردید، توجهتان را صرفا بر یکی از جنبه هایی که مایلید در نگارشتان بهبود ببخشید متمرکز کنید: فعلهای قویتر، استفاده بهتر از نقل قول ها، تشریح یا هر چیز دیگر.

سوالهای کلیدی بپرسید

مطلب در باره چیست؟ وقتی نوشتن پیش نویس را تمام کردید، از خودتان بپرسید مطلب به چه چیزی مربوط است. گاهی درک شما از مطلب در حین نوشتن بهتر خواهد شد یا تغییر خواهد کرد. سپس بپرسید آیا پاراگراف آغازین شما بازتاب درک کنونی شما از موضوع مطلب است یا خیر. بعد بپرسید آیا بدنه مطلب بازتاب درک کنونی شما از موضوع آن است یا خیر. اگر نیست، باید تصمیم بگیرید که آیا (1) شما محور درکتان از مطلب را از دست داده اید، که در این صورت باید متن مطلب را دوباره بنویسید تا محوری را که در پاراگراف آغازین دارید تثبیت کنید؛ یا این که (2) با نگارش مطلب درک بهتری از آن کسب کرده اید، که در این صورت باید پاراگراف آغازین را بازنویسی کنید تا درک تازه شما از مطلب را بازتاب دهد.

خواننده چه می خواهد؟ تصور کنید چه کسی ممکن است این مطلب را بخواند. آیا مطلب دارای لحن مناسب برای مخاطبان شما هست؟ آیا پیش فرض آن دانشی بیش از دانش احتمالی خواننده است؟ آیا فرایند یا اطلاعات محرمانه ای ارائه می کند که بیش از خواست خواننده است؟ آیا مطلب در خواننده علاقه کافی برای شروع به خواندن ایجاد می کند ولی نه آن قدر که بیشتر مطالب مربوط به این موضوع را به پایان برساند؟ آیا خواننده در باره مطلب با دوستان یا خانواده صحبت خواهد کرد؟ در این صورت، چه چیزی را ممکن است خاطر نشان کند؟ آیا به این جالبترین جنبه مطلب درست و شایسته پرداخته اید؟ آیا مطلبتان به خواننده می گوید چرا این مطلب برای او مهم است؟ اگر نه، باید بگوید؟

خبر چیست؟ از خودتان بپرسید خبر چیست. آیا به اندازه کافی زود در اوایل مطلب مطرح شده است؟ در حالی که با روش زیرکانه ای برای نگارش پاراگراف آغازین کلنجار می روید، به آسانی ممکن است خبر را از چشم دور بدارید. اما وقتی مطلب به پایان رسید، این پرسش کنترل خوبی به شمار می رود. شاید باید سعی کنید عنوانی برای مطلب بنویسید. اگر عنوانتان را از بند ششم گرفته اید یا از بخشی از مطلب که ممکن است به صفحه دیگری ادامه پیدا کند، از خودتان بپرسید که آیا باید آن بند را به بند آغازین تبدیل کنید.

کار خودتان را مورد پرسش قرار بدهید

یک فن مهم بازنویسی مورد تردید قرار دادن پیش نویس اولیه است. جنبه های مختلف آن را بررسی کنید و ببینید چه تغییراتی آن را بهتر خواهد کرد. گاهی این کار به بهبود خواهد انجامید. گاهی اعتماد شما را به رهیافت اولیه افزایش خواهد داد.

پاراگراف آغازین دیگری بنویسید. زمانی که پیش نویس را تمام کردید، به رهیافت متفاوتی فکر کنید. برای این رهیافت یک پاراگراف آغازین بنویسید یا شاید یک شروع تازه کامل. اگر بهتر از اولی بود، می توانید مطلبتان را بهتر کنید. اگر اولی بهتر بود، این تمرین اعتماد شما را به مطلبی که نوشته بودید بیشتر خواهد کرد. این کار را حتا در مورد پاراگرافهای آغازین مورد علاقه تان هم بکنید.

سعی کنید با مطلبتان تفریح کنید. آیا مطلب حاوی هیچ گونه اظهارات بدیهی است که باعث شود خواننده از کاربرد آن تعجب کند؟ آیا تداخل های عجیب یا ابهام های دوسویه وجود دارد؟ اگر همکار پرمدعایی دارید که این گونه مطالب را مسخره می کند، با درخواست برای خواندن پیشاپیش مطلب او را به کمک بطلبید. اگر چیزی از نگاه او دور بماند، حداقل می دانید که او این بار مسخره نخواهد کرد.

در فرایند کار گم نشوید. در بسیاری از کارها، بخصوص در کارهای مربوط به دولت و دادگاه، خبرنگار چشم ـ انداز خود را از دست می دهد و فکر می کند فرایند همانقدر برای خواننده مهم است که برای منابع خبر. خوانندگان بیشترین اهمیت را برای نتایج قائل هستند. وقتی مطلبی حاوی فرایندها را به پایان رساندید، بررسی کنید ببینید تا چه میزان به فرایندها توجه کرده اید و در نظر بگیرید که آیا این کار درستی است. اگر فرایند محور مطلب یا پاراگراف آغازین را تشکیل می دهد، فکر کنید که آیا با محور قرار دادن نتایج مطلب قویتر خواهد شد یا نه.

هر جمله را مورد تردید قرار بدهید. وقتی فکر می کنید کارتان تمام شده، جمله به جمله آن را بررسی کنید. ببینید در هر جمله کلمه ای هست که بدون لطمه زدن به معنا بتوان حذف کرد. عبارتی هست که بتوان با یک کلمه یا عبارت کوتاهتر جایگزین کرد. این کار بخصوص در صورتی مهم است که مطلب شما بلندتر از میزان دلخواه ویراستار باشد. با این نوع سخت گیری می توان مطلبی را به میزان قابل توجهی کوتاهتر کرد و حس خوشایندی پیدا کرد نسبت به این که شاید ویراستاران قانع بشوند که مطلب ارزش فضای بیشتر را دارد.

هر کلمه ای را مورد تردید قرار بدهید. شاید این کار را نتوانید در مورد کل مطلب انجام بدهید، اما در مورد پاراگراف آغازین و بخشهای کلیدی انجام بدهید. هر قدر هم پاراگراف آغازین بلند باشد، بررسی کنید ببینید می توان آن را کوتاهتر کرد یا نه. اگر بیش از 30 کلمه باشد، احتمالا زیادی بلند است. پاراگرافی به این بلندی باید خیلی روان باشد تا نتیجه بدهد و کمتر پاراگراف آغازینی به این بلندی روان خواهد بود. سعی کنید یک بند آغازین با 10 کلمه یا کمتر بنویسید. شاید برای این مطلب نتوانید این کار را انجام بدهید، اما همیشه خوب است سعی بکنید. بخصوص اگر پاراگراف آغازین بیش از 20 کلمه باشد، هر تکه از آن را مورد تردید قرار بدهید و بپرسید آیا باید واقعا در همان بند اول مطلب باشد.

فعل ها را مورد تردید قرار بدهید. آیا قویترین فعل مناسب را به کار گرفته اید؟ آیا فعل معلوم است؟ هرگز شکلی از فعل بودن را استفاده نکنید بدون این که بدیل دیگری را امتحان کرده باشید. گاهی این فعل دقیقترین فعل است، اما ببینید آیا فعل قویتری نتیجه می دهد یا نه. فعلهای ضعیف دیگر را مورد تردید قرار بدهید، مثل داشتن، کردن و گرفتن.

حروف اضافه و ربط را مورد تردید قرار بدهید. هر گروه حرف اضافه ای را مشخص کنید، بخصوص در پاراگراف آغازین، و ببینید آیا اطلاعات موجود در آن عبارت ارزش تعداد کلماتی را دارد که به آن بند اضافه می کند. آیا می توان آن را با یک صفت یا قید جایگزین کرد؟ اگر جمله دارای و، اما یا است، ببینید می توان آن را به دو جمله تبدیل کرد.

صفتها و قیدها را مورد تردید قرار بدهید. بررسی کنید ببینید جمله ها بدون هر یک از صفتها یا قیدها قویتر می شوند یا نه. چه چیزی به مطلب اضافه می کنند؟ آیا می توان آنها را با استفاده از اسم ها یا فعل های مشخصتر (یا قویتر) حذف کرد؟

عبارتها را مورد تردید قرار بدهید. آیا می توانید عبارتی را بدون لطمه زدن به مطلب حذف کرد؟ آیا می توان عبارتی را با یک کلمه جایگزین کرد؟

از ابزارتان استفاده کنید

از کامپیوترتان استفاده کنید. از برنامه تصحیح املایی و دستوری استفاده کنید. امیدوار باشید چیزی پیدا نکنند. اما اگر پیدا کنند، از این که پیدا کرده اند خوشحال می شوید. برای راه دادن اشتباهاتی که حتا یک کامپیوتر می تواند پیدا کند به داخل یک روزنامه هیچ بهانه ای وجود ندارد. و محض رضای خدا، خودکار نکاتی را که کامپیوتر مشخص کرده تغییر ندهید. مطمئن بشوید که واقعا اشتباهی رخ داده است.

به کامپیوترها اتکا نکنید. طوری بنویسید و ویرایش کنید که انگار کامپیوترتان از برنامه تصحیح املایی و دستوری برخوردار نیست. کامپیوترها نمی توانند تمام اشتباهات املایی و دستوری را پیدا کنند. رد قتل (murder trail) با محاکمه به خاطر قتل (murder trial) متفاوت است، ولی منظورتان هر کدام که باشد هر دو از نگاه کامپیوتر دور می مانند. اگر منظورتان کاندو (مجموعه آپارتمانی) است و کاندوم بنویسید، کامپیوتر این اشتباه خجالت آور را تصحیح نخواهد کرد.

از شیوه نامه تان استفاده کنید. حتا اگر فکر می کنید همه چیز با شیوه سازگار است، حداقل و محض اطمینان یکی دو چیز را در حین بازنویسی کنترل کنید. اگر یکی از این موارد اشتباه از کار در آمد، چندتای دیگر را کنترل کنید. وقتی یک اشتباه شیوه  ای خودتان را پیدا می کنید، آنرا در جایی یادداشت کنید تا دوباره تکرارش نکنید.

فرهنگ لغات را به کار ببرید. در هر بازنویسی حداقل یک کلمه را در فرهنگ نگاه کنید. حتا اگر از نگارش آن مطمئن هستید و از معنای آن کاملا اطمینان دارید، ممکن است تفاوت ظریفی را در معنا یاد بگیرید. این کار ممکن است شما را به کلمه متفاوتی رهنمون شود. حداقل یک کلمه را در فرهنگ معنایی نگاه کنید. این کار ممکن است شما را به کلمه متفاوتی رهنمون شود (اما آن کلمه را در فرهنگ کنترل کنید تا مطمئن شوید معنای آن همان است که شما می خواهید).

فهرست کنترل

شما وقت نخواهید داشت در مورد هر مطلبی اینها را کنترل کنید، اما هر بار که بازنویسی می کنید حداقل یکی دو تا از آنها را کنترل کنید. وقتی ضعفی را تشخیص می دهید، آن را هر بار کنترل کنید.

از عبارتهای مبهم پرهیز کنید. اگر از عبارتهای مبهمی استفاده می کنید، ببینید آیا می توان آنها را با فاعلها و فعلهای قوی و مشخص جایگزین کرد. این عبارتها ضعیفترین فعل را با ضمیرهای مبهم ترکیب می کنند و غالبا جمله را از فاعل آن محروم می کنند.

ساده بنویسید. بپرسید که آیا سعی دارید در پاراگراف آغازین بیش از حد بگنجانید. آیا به پنج سوال چرا، چه کسی، چه چیزی، چه زمانی، کجا جواب داده اید، در حالی که یکی دو تا از آنها را می شد به پاراگراف دوم یا بعدتر برد؟ سعی نکنید همه چیز را در بند آغازین بگنجانید.

یک نکته را طرح کنید. آیا بند آغازین چند نکته دارد؟ اگر این طور است، شاید تصمیم نگرفته اید مطلب واقعا در باره چیست. تصمیم بگیرید کدام نکته مهمترین نکته است و پاراگراف آغازینی بنویسید که همان نکته را مطرح کند.

نقطه گذاری را حذف کنید. بسیاری از بهترین پاراگراف های آغازین فقط یک نقطه دارند. ویرگول ها یا خط تیره های متعدد در بند آغازین را پرچم قرمز تلقی کنید. ببینید می توانید جمله روانتری با فقط یک ویرگول یا بدون آن بنویسید. اگر نقطه گذاری در بند آغازین زیاد است، آن را بلند بخوانید تا بشنوید آیا پراکنده است یا روان خوانده می شود.

نسبت دادن را به حداقل برسانید. نسبت دادن جمله را طولانی و در عین حال تضعیف می کند. آیا می توانید چیزی را به عنوان واقعیت بیان کنید به جای این که آن را با نسبت دادن محدود کنید؟ اگر نمی توانید، آیا لازم است گزارش دهی خودتان را تقویت کنید تا بتوانید با اعتبار بیشتر بنویسید؟ می توانید فقط یک نسبت برای چند پاراگراف به کار ببرید به جای این که در هر پاراگراف «او گفت» را تکرار کنید؟ بخصوص در بند آغازین، نسبت دادن را در حداقل نگه دارید.

از اعداد کم کنید. اگر اصلا عددی در بند آغازین به کار برده اید، تاثیر آن باید قوی و معنا و ارتباط آن باید بلافاصله آشکار باشد. اگر خواننده باید از خواندن دست بکشد و به آن اعداد فکر کند، آنها به درد مطلبتان نمی خورند، بخصوص به درد بند آغازین. به فکر تهیه یک نمودار یا حداقل توضیح بهتری در باره معنا و ارتباط اعداد باشید. اگر بیش از سه عدد در یک پاراگراف به کار می برید، آن بند را بطور خاص بازبینی کنید. یک محدودیت هم زیادی است. اگر گزاره اصلی بند آغازین را با یک «شاید» یا «ممکن است» محدود کرده اید، آیا واقعا لازم است دوباره با نسبت دادن آن محدودش کنید؟ در وحله اول ببینید می توانید گزاره قویتری بنویسید. یا حداقل ببینید آیا می توانید گزاره محدودشده را بدون انتساب بنویسید.

جزئیات زیاد عرضه نکنید. یکی از جزئیات مهم ممکن  است بند آغازین را تقویت کند، اما جزئیات زیاد باعث گیر کردن آن می شوند. با کاهش جزئیاتی که می توان در مطلب گنجاند، بند آغازین را کوتاهتر کنید. به ندرت لازم است هم اسم و هم عنوان یک شخص در بند آغازین ذکر شود. یا این که اگر شخصی در مطلب یک آدم معمولی است، فقط نامش را بنویسید و بعد به خواننده بگویید او کیست. کلیشه موفق نمی شود. مراقب کلیشه هایی باشید که به داخل مطلبتان خزیده اند.

بگویید چه چیزی است نه این که چه چیزی نیست. گاهی باید به خواننده بگویید چه چیزی نیست، اما معمولا باید بگویید چه چیزی هست. اگر در جمله شما، بخصوص بند آغازین، نه یا هرگز به کار رفته، ببینید می توانید آن را تغییر بدهید و مثبت بگویید.

ضربتی اطلاع بدهید. چند کلمه اول از بند آغازین را کنترل کنید. آیا قوی هستند؟ آیا نکته را فورا می رسانند؟ آیا می توانید آن را با کلماتی شروع کنید که فورا مشخص کنند مطلب در باره چیست؟

کار را با یک ضربه تمام کنید. چند کلمه آخر هر پاراگراف را کنترل کنید. آیا قوی هستند؟ آیا خواننده را مستقیم به بند بعدی می برند؟

همه چیز را درست کنید

کنترل اطلاعات برای اطمینان از دقت فرایندی جداگانه است، و موضوعی جداگانه برای کارگاه و نوشته ای دیگر. اما باید از آن یاد کرد چون بسیاری از نویسندگان همزمان با بازنویسی اطلاعات را هم کنترل می کنند. هر اطلاعاتی را دو بار کنترل کنید، هر اسم، هر عنوان، املای هر کلمه، هر عدد، هر واژه ریاضی را.

به خودتان فشار بیاورید

آخرین چشم انداز در باره بازنویسی از نویسنده ای دیگر، باب بیکر از لوس آنجلس تایمز می گوید:

نویسندگانی که تحسین می کنید، مثل ورزشکاران بزرگ، تا سرحد توان از خود کار می کشند. آنها نباید «آخ» بگویند یا روز بعد با گرفتگی زرد پِی زانو بیدار شوند، اما از ضرورت اجبار خود به بازنویسی و بازنویسی و بازنگری، حداقل یک بار بیش از تعداد دفعاتی که ترجیح می دهند، آگاه هستند.

این ویرایش نهایی، اهریمنی، وحشیانه و خود تنبیهی – لحظاتی که خودتان را وادار می کنید مطلبتان را یک بار دیگر از لحاظ اضافات، منطق محکم و چشم انداز بخوانید – است که شما را از همکارانتان متمایز خواهد کرد. این کار هرگز تفریح نیست، همیشه آزار دهنده است و گاهی احساس اتلاف وقت به شما می دهد. اگر در هنگام ویرایش «نهایی» خودتان این احساس را نداشته باشید، باید مطلب را یک دور دیگر کنترل کنید.

این انضباطِ یک ـ بار ـ دیگر ـ کنترل با کوشش برای کم کردن چربی از مطلب – مثلا حداقل 5 درصد از چربی پنهان – شروع می شود. اما این عادت به روحیه بافرهنگتری تکامل پیدا می کند که تحت آن شما شروع می کنید با معنی دارتر و تهاجمی کردن مطلبتان آن را خالصتر کنید. متوجه می شوید که از رهیافتهای شجاعانه تری برای بیان مطلب در فضای کمتر استفاده می کنید. به خودتان اجازه می دهید که مسایل را صریحتر، و با ابهام کمتری از گذشته بیان کنید.

بیکر در مقاله ای در باره بازنویسی در منبع زیر با مثال های دیگری ادامه می دهد:

http://www.newsthinking.com/story.cfm?SID=117

منابع دیگر برای کمک به بازنویسی:

Chip Scanlan's "Surgery Without Pain: A Tale of Revision": http://poynter.org/column.asp?id=52&aid=11693  

Chip Scanlan's "Two Questions that Drive Revision": http://poynter.org/column.asp?id=52&aid=11279  

John Christie's "Writer, edit thyself" http://www.freep.com/jobspage/academy/selfedit.htm  

Roy Peter Clark's "Thirty Tools for Writers": http://poynter.org/content/content_view.asp?id=707  

Source: Steve Buttry, (+1 402) 444-1345, www.notrain-nogain.comwww.poynter.org/profile/profile.asp?user=1795