توصیه¬هایی برای انجام مصاحبه¬های شخصی

نوشته
Jun 27, 2008 در خبرنگاری اولیه

نوشته­ی جولیان بارتُن

1 – توصیه­ی جی اَلیسُن، تولیدکننده­ی برنده­ی جایزه، ماساچوست، ایالات متحده آمریکا

پیش از مصاحبه:

با تجهیزاتتان راحت برخورد کنید. اگر شما این­کار را بکنید، همه همین کار را خواهند کرد. پیش از خروج تمام تجهیزات را کنترل، تمیز و امتحان کنید. باتری­های نو در آنها بگذارید. ضبط آزمایشی انجام بدهید. پیش از حد لازم تدارک ببینید. پیش از ورود همه چیز را آماده کنید. در اتومبیل بنشینید (یا در مترو، یا در میان درختان) و روی نوار اول برچسب بزنید و آنرا در دستگاه قرار دهید، نوارهای بعدی را برای تعویض سریع آماده کنید، صدا را تنظیم کنید.

در طی مصاحبه:

تماس نگاه­ها را به یاد داشته باشید. نگذارید میکروفن به کانون تمرکز تبدیل شود چون بین شما و مصاحبه­شونده قرار دارد و باید نگاهتان از آن عبور کند. من معمولا کار را با نگه­داشتن آزاد میکروفن شروع می­کنم، انگار که چیز بی­اهمیتی است. گاهی آنرا به صورتم تکیه می­دهم تا مشخص شود که از قدرت شیطانی برخوردار نیست. ممکن است کار را با یک سوال بی­خاصیت شروع کنم («چه هوای عجیبی») و بعد کم­کم میکروفن را از پایین به طرف دهان مخاطب نزدیگ می­کنم، اما جلوی تماس نگاه­ها را نمی­گیرم. شما روش کار طبیعی با میکروفن را پیدا خواهید کرد، اما این موضوع مهم است.

از پرسیدن یک سوال به روش­های مختلف نترسید تا وقتی که رضایتتان کسب شده باشد. به یاد داشته باشید که می­توانید شروع و پایان دو جواب را با هم ویرایش کنید، اما حتما باید محتویات را حفظ کنید. اگر صدایی در لحظه­ی مناسبی مزاحمت ایجاد کند، سعی کنید دوباره آنرا ضبط کنید.

من غالبا دوست دارم در طی مصاحبه حرکت کنم. طرف را از جا بلند کنید و حرکت دهید: «نشانم بدهید.» این کار باعث آرامش آدم­ها می­شود و حواسشان را از میکروفن پرت می­کند. از مخاطب بخواهید توضیح دهد کجا هستید و چکار می­کنید. به اشیا و مناظر اطرافتان اشاره کنید. اما میکروفن را نزدیک به آنها نگه دارید. تمام این کارها احساس نسبت به محل، عمل و نزدیکی را در شنونده تقویت خواهد کرد.

اگر حرف مصاحبه­شونده را قطع کنید یا همزمان با او حرف بزنید، نمی­توانید صدای خودتان را در هنگام ویرایش حذف کنید. این کار باعث می­شود احساس ارتباط مستقیم بین مصاحبه­شونده و شنونده از بین برود؛ به جای آن، شنونده گوش به گفت­وگوی شما خواهد ایستاد. این باعث می­شود شما تصمیمی در باره­ی تولید هم بگیرید. اگرمی­خواهید در گزینه­های تولید آزاد باشید، بلند نخندید یا با صدای «آها» یا صداهای دیگر تأیید نکنید. باید سوژه­ی شما بفهمد که گوش می­دهید، اما از تکان سر، تماس نگاه­ها و لبخند استفاده کنید.

2 – توصیه­ی نئال کُنان، مجری، «گفت­وگوی ملت»، رادیو سراسری مردم

سوال­ها را کوتاه بپرسید. زودتر از موقع با طرح داده­ها به پرسش­ها زرق و برق ندهید. گاهی بهترین سوالها عبارتند از: «واقعا؟» «ادامه دهید!» «شوخی می­کنید!» این گفته­ها حتما نمونه­های گفت­وگوی فصیح سقراطی نیست، اما باعث تداوم گفت­وشنود می­شود. و این همان کاری است که سعی دارید در مصاحبه­ها انجام دهید.

یک سوال خوب دیگر این است: «یک مثال مشخص برایم بزنید.» این کار باعث می­شود شنونده یک ایده­ی انتزاعی را در واقعیت بفهمد.

هر بار فقط یک سوال بپرسید. اگر من بگویم، «چرا این­کار را کردید و فکر می­کنید بعد چه اتفاقی می­افتد؟» در این صورت مصاحبه­شونده از انتخاب جواب دادن به یکی از این دو سوال یا اصلا جواب ندادن برخوردار است. اغلب پیش می­آید که شما و مصاحبه­شونده بخش اول سوال را فراموش می­کنید.

ترتیب تاریخی اساسی­ترین شکل روایت انسان است. پرسش اساسی دراین روایت این است: «و بعد؟» کار شما این است که همیشه معلوم کنید که بعد چه اتفاقی افتاد، تا شنوندگان روایت را با شروع، وسط و آخر بشنوند.

اگر کسی روایتی احساسی دارد، مواظب باشید پیش از مصاحبه آنرا فاش نکنید. یک روایت در بار دوم همان اثر بار اول را نخواهد داشت. شما می­خواهید شنوندگان آنرا بشنوند، بنابراین حتما روایت تازه را ضبط کنید.

زمانی که ناگهان سوالی به ذهنتان نمی­رسد، بهترین سوال ذخیره این است: «این جالب است. بیشتر تعریف کنید.» این حرف هرگز بدون پاسخ نمی­ماند.

3 – توصیه­ی تونی کاهْن، مجری، «جهان»، بی­بی­سی و رادیو مردم در باره­ی ارزش سکوت در طی مصاحبه­ها

مدتها پیش با کسی در باره­ی دوره­ای بسیار دردناک در ازدواجش مصاحبه می­کردم، موضوعی که می­دانستم در باره­اش قبلا صحبت کرده است. او اندوه را تشریح می­کرد، اما من حسش نمی­کردم. سر در گم بودم که چه چیزی بپرسم که پیش­تر نپرسیده باشم و ما را به مرحله­ی بعد ببرد. بنابراین، کاملا با پیش فرض، در نهایت هیچ نگفتم. او حرفش را تمام کرد و بعد برای سوال بعدی به من نگاه کرد. من هم به او نگاه کردم، و امیدوارم که محترمانه نگاه کرده باشم، و قطعا هیچ خواستی از او نداشتم. فقط گذاشتم سکوت ادامه پیدا کند. تنشی که شروع شد اولین هیجانی بود که به نظر من هر یک از ما تا آن وقت احساس کرده بود. چند لحظه بعد، او دوباره شروع به حرف زدن کرد تا بر سکوت ناراحت­کننده غلبه کند، اما این­بار عمیقتر سخن می­گفت. روایت او جان پیدا کرد، با عواطف فراموش­نشدنی که حس می­کردم انگار اولین بار است از سر می­گذراند.

وقتی که فکرش را می­کنید، سکوت در حقیقت وجود ندارد، دارد؟ اگر وجود داشت، نمی­توانستید آنرا بشنوید. همواره در آن چیزی که «سکوت» می­نامیم، چیزی رخ می­دهد، یا صدای هوا است، یا صدای خیابان از دور یا افکار خود ما که گرد می­آیند تا شنیده یا بیان شوند.

وقتی عصبی هستید، شاید فکر کنید هیچ اتفاقی در «سکوت» نمی­افتد، اما می­افتد. به­علاوه، وقتی عصبی هستید، حس شما از زمان قابل اعتماد نیست؛ این حس سرعت می­گیرد و گذشت دو یا سه ثانیه را آدم ده یا بیست ثانیه حس می­کند. فکر می­کنم خوب است به یاد داشته باشیم که وقتی به نظر می­رسد در مصاحبه راه به جایی نمی­بریم (البته مشروط به این که مصاحبه زنده نباشد) بهتر است از سرعت کم کنیم و به جای عجله در کار یا پریدن به مطلبی دیگر به سکوت اعتماد کنیم.