بازارهای سرمایه

نوشته
Jun 27, 2008 در موضوعات تخصصی

(اطلاعات پس­زمینه­ای ابتکار برای گفت­وگو در باره خط­مشی­ها)

برای اطلاعات پس­زمینه­ای در مورد گزارش­دهی در باره اقتصاد و تجارت از ابتکار برای گفت­وگو در باره خط­مشی­ها به http://www.journalismtraining.net/  نگاه کنید.

نوشته کاترین مک­کینلی

منبع: ابتکار برای گفت­وگو در باره خط­مشی­ها – صفحات روزنامه­نگاری

بازارهای سرمایه بازارهایی هستند که در آنها اوراق سهام مالکیت (سهام) و بدهی (اوراق قرضه) معامله می­شود. چنین بازارهایی اگر اصلا در کشورهای کم توسعه­یافته وجود داشته باشند، نوعا کوچک هستند. تامین مالی برای کمک به رشد شرکتها غالبا از طریق بانکها انجام می­شود نه از طریق بازارهای اوراق بهادار. در طی تقریبا یک دهه گذشته، یک بازار سرمایه برای «بازارهای نوظهور» پدیدار شده­ است. این بازار که در اساس در نیویورک و لندن پایه­ریزی شده­ است، به دولتهای («مستقل») کشورهای در حال توسعه اجازه داده که به بازارهای سرمایه دسترسی پیدا کنند.

بازارهای سهام معمولا کوچک هستند چون شرکتها ترجیح می­دهند به جای فروش سهام از بانکها پول بگیرند. عرضه سهام آنها را وادار می­کند بیش از حد  لازم شفافیت داشته باشند و مدیرانشان را به سهامداران پاسخگو می­کند و این چیزی نیست که تمام مدیران بخواهند! اگر شرکتی قبلاً سهام نفروخته باشد، کمتر پیش می­اید که اوراق قرضه شرکتی داشته باشد.

وقتی بازارهای سهام در کشورهای کم توسعه­یافته باز می­شود، معمولا تعداد کمی سهام در فهرست معامله ذکر می­شود و بورس ساعات معدودی کار می­کند و غالبا هم تعیین می­کند که قیمت سهام در هر روز چقدر می­تواند بالا یا پایین برود. ارائه اطلاعات معمولا مشکلی محسوب می­شود چون شرکتها اکثرا در مالکیت خانوادگی هستند و عادت به افشای جزئیات مالی خود ندارند. بازارها از آنجا که شفاف نیستند معمولا در تلاطم هستند. به علاوه، دامنه کوچک بازارها در مجموع به این معناست که تعداد نهادهایی از قبیل تحلیلگران که به سرمایه­گذاران بالقوه اطلاعات ارائه می­دهند، کم است و در نتیجه دور باطلی در ارتباط با عدم تقارن اطلاعات بروز می­کند.

چندین دلیل دیگر هم وجود دارد که چرا کشورهای در حال توسعه (مثل لائوس، سومالی یا سودان) بازار سهام ندارند یا اگر دارند (ویتنام، اکوادور) بازارهایشان در مقایسه با اندازه اقتصادشان کوچک است. رشد کم اقتصادی، تورم زیاد، نرخ پایین پس­اندازها همگی از ایجاد بازارهای قوی جلوگیری می­کنند. مقررات ضعیف مربوط به سرمایه­گذاری، قوانین ناکافی مربوط به ورشکستگی و فقدان حمایت از سرمایه­گذاران همگی برخلاف توسعه بازارهای مستحکم سرمایه در کشورهای در حال توسعه و گذار عمل می­کنند.

غالب اقتصاددانان می­گویند ایجاد بازار سرمایه به طرق زیر به رشد اقتصاد کمک می­کند:

  • به شرکتها راهی در بیرون از نظام بانکی برای جذب سرمایه­­گذاری عرضه می­کند. تامین سرمایه از بازار سرمایه، در شرایطی که بازارهای سرمایه خوب عمل می­کنند، سنتاً ارزانتر و بلندمدت­تر از وام بانکی است.

  • پس­اندازهای خصوصی را وارد حوزه عمومی می­کند و در آنجا می­توان از آنها استفاده کارآمد کرد.

  • پاسخگویی شرکتها را افزایش می­دهد.

  • ورود سرمایه خارجی را تسهیل می­کند.

برای بهره­گیری از این مزایا، برخی از کشورهای کمتر توسعه یافته اکنون طرحهایی برای راه­اندازی بازار بورس در دست دارند. مثلا کامبوج. بانک جهانی و صندوق بین­المللی پول بطور کلی بازار بورس را مهم می­دانند و کشورهای مختلف را به تاسیس آن تشویق می­کنند. شرکتهای مالی خارجی نیز از مزیت ایجاد بازارهای تازه بورس نفع می­برند. و در این فرایند مشارکت می­کنند؛ بانکهای ژاپنی به ویتنام کمک کردند تا بازار بورس راه بیاندازد و این بازار در ژوئیه 2000 در سایگون گشایش یافت.

اما با وجود این که اکثر اقتصاددانان متفق­القول هستند که بازارهای بورس به توسعه کشورها کمک می­کند، در  عین حال توافق دارند که این کار در اولویت اول قرار ندارد. به هرحال، حتا در آمریکا و انگلستان هم بخش نسبتا کمی از وجوه سرمایه­گذاری از طریق بازار بورس فراهم می­شود. بنابراین از لحاظ گسترش فعالیت اقتصادی، داشتن یک نظام بانکی نیرومند بسیار مهمتر است. اما با وجود این که داشتن یک بازار سرمایه مستحکم زیاد به توسعه یک کشور کمک نخواهد کرد، داشتن بازار بورسی با مقررات ضعیف و مستعد فساد و سوء­استفاده مشکلات اساسی ایجاد خواهد کرد. مثلا طرحهای هرمی در اروپای شرقی یک نمونه گویا از این وضع است.

گسترش اصلاحات قانونی لازم برای ایجاد یک بازار سرمایه موثر احتمالا آسان نیست. به­ویژه ایجاد بازار سرمایه پیش از برقراری حمایت موثر از سهامداران صرفا دعوت به بروز فاجعه است: اگر سوء­استفاده رخ دهد، که غالبا رخ داده، واکنشی منفی علیه بازار اوراق بهادار رخ خواهد داد که می­تواند ادامه­دار باشد. حتا زمانی که اصلاحات لازم انجام شود، شرکتهای بزرگتر و موفقتری که از مدیریت خوب برخوردار هستند، و قادر و مایل به برآوردن استانداردهای کشورهای پیشرفته هستند، احتمالا خواهان ثبت خود در بازارهای بورس مهم خواهند بود و این بدان معناست که کماکان شرکتهای کوچکتر بر بازارهای محلی بورس تسلط خواهند داشت. شرکتهایی که می­خواهند در آمریکا در بورس ثبت شوند، می­توانند این کار را با انتشار قبض­های سپرده آمریکایی (ADR) انجام دهند که در بازار بورس نیویورک و در NASDAQ ثبت شده است.

بازارهای اوراق قرضه که قرض دولتی و شرکتی از طریق آنها فروخته و معامله می­شود، پیش از آن که وام­گیرندگان بکوشند از خارج پول تهیه کنند، در ابتدا در داخل کار را توسعه می­دهند. دلایل خوبی برای این کار وجود دارد: نوعا آنها در خارج باید به دلار یا دیگر ارزهای قوی قرض کنند و این کار آنها را در معرض خطر ناشی از تغییر نرخ ارز قرار می­دهد. به­علاوه، بازارها نوعا کارمزد بسیار زیادی می­گیرند. دولتها در کشورهای کمتر توسعه­یافته ممکن است تا جای ممکن از ریسک­های مرتبط با فروش قرض در سطح بین­المللی طفره بروند – گرچه غالبا اوراق قرضه کوتاه­مدت خزانه صادر می­کنند – و به جای این کار با استفاده از پول قرض شده به نرخ تخفیفی از پرداخت­کنندگانی مثل بانک جهانی، صندوق بین­المللی پول، بانکهای توسعه منطقه­ای و پرداخت­کنندگان دوطرفه بودجه توسعه کشور را تامین کنند. اما این پول گاهی به وعده اصلاحات اقتصادی مشروط است و حوزه آن ممکن است محدود باشد.

پوشش خبری بازار اوراق بهادار

سهام یا اوراق بهادار در یک شرکت نماینده مالکیت هستند. گرچه خرید و  فروش سهام ذکر نشده در بازار بورس مقدور است (در زیر نگاه کنید به معاملات خارج از بازار)، بسیاری از سرمایه­گذاران معامله از طریق بازار بورس را آسانتر می­دانند، چون شرکتهای ثبت شده در بورس باید در سطح بالایی شفافیت نشان دهند و هم این که مقررات صریحی معمولا به همراه معاملات در بازار بورس وجود دارد. به علاوه این نوع معامله به سرمایه­گذاران راهی برای برخورد با مسایل دست و پاگیر و پرهزینه­ مرتبط با تسویه­حساب، تحویل و پرداخت ارائه می­کند. وقتی یک کشور کمتر توسعه یافته یک بازار بورس به راه می­اندازد، این بازار ممکن است از جنبه­های زیر با بازار بورس در کشورهای پیشرفته­تر تفاوت داشته باشد:

نفوذ دولت. دولتها در کشورهای کمتر توسعه­یافته، گرایش به مدیریت خُرد بر اقتصاد دارند و این گرایش می­تواند بر بازار سهام هم تاثیر بگذارد. تشکیلات بازار بورس و قانونگزار آن در کشور شما چقدر مستقل است؟ آیا دولت بر معامله اعمال نفوذ می­کند؟ چگونه؟

مقررات و کنترل بر معاملات. بعضی از قانون­گزاران در بازارهای نوظهور در هنگام گشایش یک بازار مقررات بسیار کمی بر بازار وضع می­کنند تا معامله­گران را جلب کنند و قیمت­ها را بالا ببرند. چین این کار را در اوایل دهه 1990 کرد و از رشد عجیبی در دو بازار سهامش برخوردار شد. اما بسیاری از سرمایه­گذاران در سقوط اجتناب­ناپذیر متعاقب هر افزایش قیمت ناگهانی از بین رفتند و چین اکنون می­کوشد مقرراتش را محدودتر کند. در بلند مدت، معاملات به بازارهایی تغییر مکان می­دهند که از مقررات بهتری برخوردار هستند. شاید به این است که کشورهای دیگر مثل ویتنام، مصر و تا حد کمتری کشورهای اروپای مرکزی راه مقابل را انتخاب و از ابتدا مقررات سختی وضع کرده­اند. بازارها در این کشورها احتمالا زمان طولانی­تری برای توسعه نیاز خواهند داشت، اما در بلند مدت از وضع بهتری برخوردار می­شوند. چارچوب مقرراتی در کشور تحت پوشش شما چگونه است؟ چیزهای مهم فقط خود قوانین حاکم بر معامله نیست، بلکه مقررات مرتبط با مدیریت شرکتها، حمایت از سهامداران اقلیت و حق رای دادن است. برای مثال، بازار بورس نیویورک مقرراتی دارد که به شدت سهام اوراق بهادار بدون حق رای را محدود می­کند. تاثیر این چارچوب بر نظر سرمایه­گذار و تمایل شرکتها و توانایی آنها برای ثبت نام چگونه است؟ صرفنظر از ظاهر مقررات، بسیاری از کشورهای کمتر توسعه­یافته فاقد زیرساخت حقوقی و اداری برای به اجرا گذاشتن آنها هستند. در پی یافتن مقررات نقض شده باشید: چه کسی آنها را نقض می­کند، شرکتهای ثبت شده در بورس یا سرمایه­گذاران؟ آیا قانون­گذار سعی در تصحیح وضع دارد؟ چقدر این کار او موثر است؟

محدودیت بر معامله. بعضی بازارهای کمتر توسعه یافته محدودیت­هایی بر جنبه­های مختلف معامله وضع می­کنند. این محدودیت­ها ممکن است به شرح زیر باشند: میزان مجاز برای افزایش/سقوط قیمت سهام در هر روز؛ میزان دسترسی سرمایه­گذار خارجی به بازار و غیره. این مقررات اهداف مختلفی را دنبال می­کنند، مثلا محدود کردن بی­ثباتی بازار سهام، جلوگیری از این که کسی بازار را به تنگنا بکشاند و کسب اطمینان از این که «شرایط بازی برابر» است.

انواع اوراق بهادار مورد عرضه. در عین حال که اکثر بازارهای توسعه یافته به هر شرکتی که الزامات ثبت در بورس را برآورده کند، اجازه عرضه سهامش را می­دهند، کشورهای کمتر توسعه یافته اولویت­های مشخص توسعه دارند و ممکن است مقرراتی برای تعیین شرکتهایی که مجاز به ثبت در بورس هستند یا مجاز نیستند وضع کنند. باید مشخص کنید که نوع شرکتهایی که در کشور شما مجاز به ثبت در بورس هستند سرمایه­گذاران را جلب خواهند کرد یا نه. اگر نه، چرا نه؟ در مورد اقتصادهای گذار، باید بپرسید که دولت چه درصدی از سهام یک شرکت ثبت شده در بورس را برای خود حفظ می­کند. در چین، دولت در اکثر شرکتها (که معمولا شرکتها نیمه خصوصی نیمه دولتی هستند) 51% سهم نگه می­دارد و بنابراین دارای رای اکثریت است. اما حتا اگر دولت کنترل اکثریت داشته باشد، ممکن است از این حقوق استفاده نکند و مدیریت را به عهده شرکت باقی بگذارد یا این که فقط از طریق انتصاب اعضای هیات مدیره دخالت کند. تجربه دولت خودتان و تاثیر «کنترل» دولت را بررسی کنید. هر بار که شرکتی خود را در بورس ثبت می­کند مطالب تازه زیادی برای شما فراهم می­شود: چه نوع شرکتی است؟ چگونه برای اولین کار خود آماده می­شود؟ آیا سهام را از طریق عرضه خصوصی به فروش خواهد رساند یا ابتدا آنها را عمومی عرضه خواهد کرد؟ اولین اقدام آن چه میزان توجه در محافل سرمایه­گذاری ایجاد می­کند؟ عرضه عمومی غالبا با تخفیف اساسی انجام می­شود و به اشخاص خوش شانس امکان بهره گیری از سود زیادی می­دهد ولی سهامداران قدیمی را از پولی که باید به ایشان تعلق گیرد محروم می­کند. میزان تخفیف در عرضه عمومی چقدر است؟ چه کسی این پاداش را کسب می­کند؟

بانکهای سرمایه­گذاری. در کشورهای توسعه یافته­تر، بانکهای سرمایه­گذاری نقش مهمتری در انتشار سهام (و اوراق قرضه و دیگر اوراق) بازی می­کنند. پیش از گسترش بورس، این بانکها «به ساختن بازار» کمک می­کردند. یعنی عرضه­کنندگان سهام (شرکتهایی را که به سرمایه نیاز داشتند) و عرضه کنندگان وجوه (سرمایه­گذاران بالقوه) را به هم نزدیک می­کردند. امروزه، آنها کماکان نقش مهمی بازی می­کنند به این ترتیب که به صادرکننده سهام در باره چگونگی و زمان صدور اوراق بهادار و برای «عرضه» اوراق، یعنی یافتن خریدار، اطلاعات ارائه می­کنند. بسیاری بر این نظر هستند که آنها با ارائه خدمات صدور گواهی کمک می­کنند، به این ترتیب که سرمایه­گذاران بیشتر تمایل به خرید سهامی دارند که یک شرکت معتبر سرمایه­گذاری منتشر کرده و به شرکت قیمت «منصفانه­ای» برای انتشار سهام توصیه کرده است. فقدان بانکهای مطلع و معتبر سرمایه­گذاری در بسیاری از کشورهای در حال توسعه می­تواند مانعی در راه کارکرد موثر بازارهای اوراق بهادار باشد.

یک بازار بورس کمتر توسعه یافته ممکن است با مشکلاتی مواجه شود که بازارهای توسعه یافته معمولا از آنها پرهیز می­­کنند. مسایلی که باید مورد توجه قرار گیرند شامل این موارد هستند:

مشکلات فنی مثل کوتاهی از رسیدگی به سفارشها، از دست رفتن اطلاعات به علت نقص کامپیوتر، فقدان ارتباط بین سالن معامله و دفاتر کارگزاران و غیره. از «گیرهای فنی» بر سر راه ثبت در بازارهای سهام می­توان برای ممانعت از خرید شرکتها استفاده شود.

معامله در میان خودی­ها، که از طریق آن مدیران شرکتها، تعهدکنندگان (به بانک سرمایه­گذاری نگاه کنید) و دیگران که دارای اطلاعات دقیق از کارکرد شرکت هستند، از این اطلاعات برای معامله سهام استفاده می­کنند. این کار به آنها اجازه می­دهد امتیاز نامنصفانه­ای در مقایسه با عامه مردم داشته باشند.

عدم ارائه اطلاعات شرکتی، یعنی شرکتها اطلاعات خواسته شده از آنها را اصلا  یا به موقع ارائه نمی­کنند. این کار ممکن است عمدی یا نتیجه عدم درک مقررات باشد. حتا ممکن است به علت ضعف در نظام حسابداری آن کشور باشد. آیا اصلاحات در راه است؟

بی­ثباتی زیاد ممکن است به ویژه در اثر جوان بودن بازار توسط گروهی از نخبگان ایجاد شود که دانش و پول سرمایه­گذاری در سهام و در نتیجه تسلط بر معامله را دارند. در بازاری به این حد ناپایدار، یکی دو معامله به وسیله یک سرمایه­گذار از این نوع می­تواند باعث صعود یا سقوط شدید کل بازار شود و با پیروی سایر سرمایه­گذاران چنان تاثیر ضربه­ای بگذارد که حتا افزایش یا کاهش شدیدتری رخ بدهد.

رشد بادکنکی زمانی رخ می­دهد که مردم ارزش پایه­ای شرکتهایی را که در آنها سرمایه­گذاری می­کنند درک نکنند. اگر بالا رفتن قیمتها شروع شود (گاهی در اثر یک معامله بزرگ) بعضی سرمایه­گذارها سودهای بیشتری را پیش­بینی می­کنند و برای بهره­گیری از آن سودها سهام می­خرند. دیگران هم از این کار پیروی می­کنند تا این که ارزش سهام بیش از حد قیمت­گذاری می­شود یا، به بیان دیگر، وقتی قیمت سهم در بازار از ارزش بنیادی آن متفاوت می­شود (به نسبت کسب درآمد از قیمت – PE نگاه کنید). این وضع باعث رشد بادکنکی می­شود. زمانی که یک یا چند سرمایه­­گذار متوجه شوند که قیمت  در بازار چقدر غیر واقعی بالا رفته، شروع به فروش می­کنند برای این که بتوانند تا وقت هست سود ببرند. دوباره دیگران از آنها پیروی می­کنند و بادکنک می­ترکد. این وضع در اوایل دهه هشتاد و اوایل دهه نود در ژاپن و اخیرا  در آمریکا رخ داد.

صندوقهای سرمایه­گذاری که که در شرکتها سهم می­خرند، غالبا از بازارهای تازه و کوچکتر غایب هستند، برای این که سهام معدودی وجود دارد که ارزش سرمایه­گذاری داشته باشد یا این که مقرراتی وجود ندارد که امکان دستیابی برای آنها فراهم کند. آنها از طرف سرمایه­گذاران تنوع بیشتری ایجاد می­کنند. در بعضی کشورهای بزرگتر، مثل روسیه، آنها به سرعت گسترش پیدا کردند. بعضی صندوقهای سرمایه­گذاری از قدرتشان برای بیرون کشیدن پول از شرکتهای تحت مدیریتشان و کسب کنترل موثر و تغییر مسیر دارایی­ها در جهت منافع خودشان استفاده کردند.

تمام مسایل فوق برای مطالب شما مصالح فراهم می­کند. با توسعه بازار می­توانید به مطالبی در زمینه­های زیر توجه داشته باشید:

تغییرات در نظامهای قانونگذاری و حسابداری. آیا تغییرات نظام را تقویت خواهد کرد یا تضعیف؟ آیا به نفع سرمایه­گذاران خواهد بود یا شرکتهای ثبت شده در بورس یا هر دو؟

دستکاری در قیمت یا به وسیله معامله­گران خودی یا سرمایه­گذاران بزرگ با سرمایه کافی برای اعمال نفوذ در کل بازار.

آیا شرکتهای محلی خود را در بورسهای خارج می­کنند؟ شرکتهای با کیفیت در کشورهای کمتر توسعه یافته ممکن است با استفاده از قبض­های سپرده آمریکایی یا قبض­های سپرده جهانی (GDR) سهامشان را در بورسهای خارج ثبت کنند. چرا تصمیم به این کار گرفته­اند؟

نقش سرمایه­گذاران خارجی. این نقش ممکن است با گذشت زمان با آسانتر شدن مقررات سرمایه­گذاری و/یا با رشد بازار و جذابتر شدن آن برایشان تغییر کند (احتمالا افزایش یابد). ورود سرمایه­گذاران خارجی در سطح وسیع می­تواند به تثبیت وضع معامله کمک کند چون نوعی رفتار حرفه­ای با خود می­آورد که کمتر سرمایه­گذار داخی فرصت کسب آنرا داشته است. از طرف دیگر، سرمایه­گذاران خارجی به علت اندازه­شان می­توانند بر بازارهای داخلی کنترل پیدا کنند و باعث تظاهرات مخرب شوند و پس از خروجشان محله­های فقیرنشین بدتری پشت سر باقی بگذارند. شرایط نامساعد در خارج می­توانند به سرعت بر بازارهای داخلی تاثیر بگذارند. برخی از سرمایه­گذاران خارجی اعلام کرده­اند که آنها تنها در کشورهایی با استانداردهای خوب مدیریت شرکتی سرمایه­گذاری خواهند کرد. نهادهای مهم سرمایه­گذاری مثل CALPERS برخی کشورها را در فهرست سیاه قرار داده­اند. آیا کشور شما یکی از آنهاست؟ چرا؟

چه کسی سرمایه­گذاری می­کند؟ آیا بازار تحت تسلط نهادهاست یا سرمایه­گذاران جزء؟ آیا نمای یک سرمایه­گذار نمونه در حال تغییر است؟ چرا؟

وجوه پرداختی اهدایی چگونه مورد استفاده قرار می­گیرد؟ اهداکنندگان اغلب پولی به یک کشور می­دهند تا به تشکیل بورس کمک کنند. می­توانید از جامعه اهداکنندگان در کشورتان بپرسید این وجوه چگونه (و چقدر موثر) مورد استفاده قرار می­گیرد.

گزارش در باره بازار اوراق قرضه (وام)

فروش اوراق قرضه به دولتها و شرکتها امکان قرض کردن از مردم به جای بانکها می­دهد و/یا به بانکها امکان معامله با یک دیگر را می­دهد و یک بازار ثانوی تاسیس می­کند. در نتیجه تنوع و نقدینگی بیشتری ایجاد می­شود و به نوبه خود رقابت بیشتری بین وام­گیرندگان به راه می­افتد. ایجاد بازار اوراق قرضه دولتی با اوراق قرضه­ای که سررسید متفاوتی دارند به اهداف چندی کمک می­کند: اطلاعات در باره عایدی از سررسیدهای مختلف به قیمت­گذاری وام شرکتی با سررسید متفاوت کمک می­کند. وام­گیرندگان می­توانند مراجعه به بازارهای قرضه را انتخاب کنند چون مبلغ پول مورد نیازشان بیش از آن است که یک بانک بتواند یا مایل باشد وام بدهد، یا به این دلیل که ریسک مرتبط با قرضشان را بین تعدادی از وام­دهندگان تقسیم کنند. (اما بانکها غالبا با این مشکلات از طریق تشکیل یک کنسرسیوم مقابله می­کنند.) منتشرکننده (بدهکار) اوراق قرضه را برای چند سال می­فروشد و به خریدار (بستانکار) برای مدت اوراق قرضه بهره پرداخت می­کند. بهره را می­توان سالانه یا در انقضای (سررسید) اوراق قرضه پرداخت کرد. نرخ بهره را بازار تعیین می­کند که در مقایسه با بدهکاران نسبتا مطمئن از بدهکاران پرمخاطره خواهان نرخ بازده بالاتری می­شود (تا ریسک عدم پرداختشان را جبران کند). در مقابل برخی اوراق قرضه، اوراق قرضه کوپن صفر، بهره پرداخت نمی­شود، اما آنها را با تخفیف از ارزش ظاهری (اسمی) می­فروشند. «بازده» برابر است با تفاوت بین قیمت فروش و ارزش ظاهری که بستانکار اوراق قرضه را در سررسید به آن ارزش نقد خواهد کرد.

اوراق قرضه را دولتها یا شرکتها صادر می­کنند و قابل معامله داخلی یا در بازار خارجی هستند. اوراق قرضه مورد معامله داخلی معمولا به نرخ ارز محلی عرضه و به سرمایه­گذاران داخلی، هم فردی و هم نهادها، فروخته می­شوند (گرچه برای سرمایه­گذار خارجی فعال در کشور هم خرید آنها مقدور است.)

اوراق قرضه­ای که در خارج فروخته می­شوند به نرخ یک ارز مهم عرضه می­شوند، معمولا به دلار آمریکا، و به بانکها، صندوقهای سرمایه­گذاری و دیگر نهادهای سرمایه­گذاری فروخته می­شوند. آنها معمولا سرمایه­گذاران جزء فردی را هدف نمی­گیرند. فروش اوراق قرضه در بازارهای بین­المللی با ریسک عدم پرداخت روبرو است؛ این باعث نگرانی است زیرا کشور صادر کننده باید آنها و بهره­شان را به یک ارز خارجی بازپرداخت کند و مطمئن باشد که در زمان مناسب ارز خارجی کافی برای پوشش این هزینه را خواهد داشت.

اوراق قرضه حاکمیتی را دولتها می­فروشند. قیمت آنها معمولا بر اساس واحدهای پایه بالاتر از قیمت اوراق خزانه آمریکا و با همان سررسید اعلام می­شود. برای مثال، اوراق قرضه 15 ساله 750 میلیون دلاری که فیلیپین در ژانویه 2002 فروخت، 5/437 واحد پایه بالاتر از اوراق خزانه آمریکا قیمت­­گذاری شد. اوراق قرضه وقتی به بازار ثانویه برسند، هر چه وسیعتر پخش شوند (یعنی هرچه نرخ بهره­ای که آن کشور باید پرداخت کند بیشتر باشد) قیمت اوراق قرضه پایینتر خواهد بود. برای مثال، در یک وضعیت بحرانی که سرمایه­گذاران از اوراق قرضه پرهیز می­کنند، قیمتهای اوراق قرضه ممکن است به 20 سنتِ دلاری سقوط کنند و این قیمت نوعا مربوط به شرایطی است که سطح انتشار خیلی بالا باشد. (گاهی اوقات، اضافه بها به عنوان واحد لیبور LIBOR یا سیبور SIBOR توصیف می­شود که نرخ بهره برای وامهای بین بانکی در لندن و سنگاپور است).

در هنگام گزارش دادن در باره اوراق قرضه عالی، باید مراقب چند نکته بود:

آیا آن کشور از یک ارزیابی حاکمیتی برخوردار است؟ این ارزیابی باید شامل ارزیابی جاری و پیش­بینی آینده باشد و به سرمایه­گذاران اطلاعی در باره ارزش اعتبار کشور صادر کننده بدهد. پیش از این که یک کشور اوراق قرضه حاکمیتی در خارج به فروش برساند، حداقل دو موسسه باید آن را ارزیابی کرده باشند. تغییر در ارزیابی می­تواند به یک خبر مهم تبدیل شود چون بر نظر بازار در باره صدور اوراق قرضه توسط آن کشور و نرخ بهره آن تاثیر می­گذارد. (موسسه­های مهم ارزیابی Moody و Standard and Poor  هستند).

امید می­رود این اوراق قرضه چه میزان پول جذب کنند و چه میزان تقاضا برای قرض تازه وجود دارد؟ اگر تقاضای زیادی برای اوراق قرضه کشور شما وجود دارد، در این صورت دولت ممکن است بتواند پول زیادی به قیمت نسبتا ارزان قرض کند. اگر تقاضا محدود باشد، برنامه استقراض ممکن است با محدودیت مواجه شود. برخی صندوقهای سرمایه­گذاری باید مبلغ معینی از قرض بازارهای تازه را بفروشند و همیشه در جستجوی پیشنهادات تازه هستند. فهمیدن این که چقدر قرض قابل مقایسه در حال حاضر در بازارهای بین­المللی وجود دارد به زحمت این کار می­ارزد چون این بر میل سرمایه­گذاران تاثیر می­گذارد.

محدودیت­های وام­دهندگان. بعضی از وام­دهندگان بین­المللی، به ویژه صندوق بین­المللی پول، برای مبلغ پولی که کشورها می­توانند در خارج قرض بگیرند سقف قائل می­شوند. اگر کشوری که در باره­اش گزارش می­دهید با صندوق بین­المللی پول قرارداد داشته باشد، محدودیتهایی بر مقدار قرضی که می­تواند به ارز خارجی صادر کند وجود دارد. برای روشن کردن این که برنامه­های جدید استقراض احتمالا با برنامه صندوق بین­المللی پول در تقابل قرار می­گیرد، باید مشخص کنید در زمان مربوطه چه میزان قرض قابل پرداخت وجود دارد و سررسید آنها چه موقع است (صندوق بین­المللی پول محدودیتهای متفاوتی برای وامهای کوتاه، میان و بلند مدت دارد.)

انواع دیگر اوراق قرضه دولتی می­تواند شامل موارد زیر باشد:

اوراق قرضه برِیدی که به نام وزیر خزانه­داری سابق آمریکا، نیکولاس بریدی، نام­گزاری شده است که آنها را ایجاد کرد و دولتها آنها را در مقابل وامهای زمانبندی شده از بانکهای تجاری صادر می­کنند. اصل این اوراق و نوعا یک کوپن بازپرداخت آنها را کوپن صفر خزانه­داری آمریکا تضمین کرده است. مکزیک، پرو، بلغارستان و نیجریه اوراق قرضه بریدی را منتشر کرده­اند.

قرض کلوب لندن و پاریس. قرض کلوب لندن مجمعی است که از طریق آن بستانکاران بخش خصوصی خارجی می­توانند قرض­های معوقه دولت­های خارجی را استمهال کنند. کلوب پاریس یک گروه از کشورهای ثروتمند است که برای استمهال قرضهای کشورهای در حال توسعه تشکیل جلسه می­دهد. هدف از این کار تسهیل بازپرداخت به وسیله کشورهایی است که قادر به بازپرداخت به موقع وامهایشان نیستند. یمن در حال حاضر 9/1 میلیارد دلار به کلوب پاریس بدهی دارد.

اوراق قرضه منطقه­ای/شهرداری را استانها یا شهرداری­های مختلف منتشر می­کنند. این اوراق قرضه زیاد در کشورهای در حال توسعه/گذار رایج نیستند و آنها را می­توان نوعا در کشورهایی یافت که ساختار مالی آنها بسیار غیر متمرکز است و حکومتهای منطقه­ای دچار کسری می­شوند و نیاز به دریافت سرمایه­ بین­المللی دارند. مثالهای بارز روسیه (شهرهای مسکو و سنت پترزبورگ) و آرژانتین هستند.

اوراق قرضه شرکتی مورد معامله در سطح بین­المللی را شرکتها صادر می­کنند به این دلیل که پروژه سرمایه­گذاری در خارج را تامین مالی کنند یا به این دلیل که بازارهای سرمایه داخلی کوچکتر از آن هستند که انتشار اوراق قرضه کافی را در داخل تامین کنند. در کشورهایی که بر مبادله آزاد ارز محدودیت وضع می­کنند، عرضه اوراق قرضه ممکن است تنها راه قرض ارز خارجی باشد. اوراق قرضه شرکتی مورد معامله در سطح بین­المللی را غالبا شرکتها در کشورهای کمتر توسعه یافته منتشر نمی­کنند چون سرمایه­گذاران خارجی به شفافیت بیشتری نیاز دارند که کمتر شرکتی می­تواند ارائه کند. استثناهایی هم بر این قاعده وجود دارد که عمدتا به کشورهایی مربوط است که در مرحله پیشرفته­تری از توسعه قرار دارند. این فهرست شامل کره و مکزیک و در سطح کمتری تایلند و برزیل است. ضمنا یک شرکت نوعی باید (البته نه همیشه) منتظر بماند تا پبش از این که در خارج پول جذب کند، دولت متبوعش حداقل یک سهم حاکمیتی (به جز اوراق قرضه بریدی، کلوب پاریس و سایر قرضهای استمهال شده) بفروشد. دلیل این کار این است که سرمایه­گذاران بالقوه پیش از خطر کردن سرمایه­گذاری در اوراق قرضه شرکتی نیاز به یک قیمت پایه دولتی دارند. ویتنام در حال حاضر انتشار اوراق قرضه حاکمیتی را تدارک می­بیند تا یک قیمت پایه ایجاد کند که بر اساس آن شرکتهایش بتوانند در خارج قرض کنند.

واژه­نامه پایه­ای

قبض سپرده آمریکایی (ADR) را یک بانک آمریکایی صادر می­کند و این قبض سهام شرکتی خارجی را نشان می­دهد که در اختیار بانک است. این سهام در بورس سهام نیویورک مورد معامله قرار می­گیرند به نحوی که گویی سهام آن شرکت هستند.

دارایی­ها (Assets)تمام اقلام با ارزش در مالکیت شرکت هستند. دارایی­ها می­توانند شامل دارایی­های جاری باشند (نقد یا دارایی­های به سهولت قابل تبدیل به نقد)، یا دارایی­های بلندمدت (ساختمانها، تجهیزات و دیگر دارایی­هایی باشند که در طول زمان مستهلک می­شوند)، یا دارایی­های معوق (هزینه­ها مثل بیمه که پیش پرداخت می­شود اما در آینده منفعت آن به شرکت خواهد رسید) و دارایی­های نامحسوس (دارایی­هایی که به آسانی قابل ارزشیابی نیستند، مثل نام تجاری یک شرکت، حقوق معنوی و غیره).

ترازنامه (Balance Sheet) یک صورت مالی است که دارایی­های شرکت را در برابر تعهدات آن تراز می­کند.

شکار ارزان (Bargain Hunting)خرید سهامی در زمان ارزان بودن آنهاست با این فرض که ارزش آنها بالا خواهد رفت.

بازارهای رو به سقوط/ رو به ترقی(Bear/Bull Markets) . در بازار رو به سقوط قیمت سهام سقوط می­کند و روحیه سرمایه­گذار پایین است. در بازار رو به ترقی عکس این حالت است.

قیمت پیشنهادی و درخواستی (Bid and Ask Price). قیمت پیشنهادی بالاترین قیمتی است که خریدار برای اوراق بهادار (سهام یا اوراق قرضه) حاضر است بپردازد ولی قیمت درخواستی پایین­ترین قیمتی است که فروشنده می­پذیرد. این دو با هم مظنه را تشکیل می­دهند.

شرکت سودآور  (Blue Chip)شرکتی بسیار پرکیفیت که در بورس ثبت شده است.

ارزش دفتری (Book Value) ارزش سهام یک شرکت است که از طریق کسر تعهدات آن از دارایی­ها و سپس تقسیم حاصل بر تعداد سهام عمومی موجود است که شرکت منتشر کرده است (نگاه کنید به ارزش بازار).

سهام سرمایه (Capital Stock)کل سهام موجود یک شرکت است (نگاه کنید به سهام عمومی و ترجیحی).

سهام عمومی(Common Stock)  سهامی است که برای اکثریت سهامداران صادر می­شود. سهامداران در امور شرک