پشنهادات عملی برای روزنامه¬نگارانی که فاجعه¬ها را پوشش خبری می¬دهند

نوشته
Jun 27, 2008 در موضوعات تخصصی

نوشته­ی اَن نِلسُن، دانشکده­ی مطالعات تکمیلی روزنامه­نگاری دانشگاه کلمبیا و دکتر دَنیل نِلسُن، دکتر در طب، داتشکده­ی پزشکی، دانشگاه سین­سیناتی

واژه­ی «آسیب اولیه» در باره­ی افرادی به کار می­رود که تجربه­ی دست اول از مصیبت­ها دارند. و این شامل کسانی است که از مصیبت جان به در برده یا شاهد آن بوده­اند و نیز کسانی که نزدیکانشان را از دست داده­اند. بیان واقعه به روزنامه­نگاران می­تواند برای ایشان لطمه­زننده یا درمان­کننده باشد. روزنامه­نگار نقش مهمی در تعیین یکی از این دو حالت دارد.

روزنامه­نگار، مثل پزشک، باید این اصل را رعایت کند: «اول، هیچ لطمه­ای نزن»

تعیین­کننده­ترین عامل این است که آیا شخص مصیبت­دیده آماده­ی گفت­وگو هست و نیز کنترلی بر اوضاع دارد یا نه.

باید اجازه بگیرید. می­توانید از یک سوژه­ی بالقوه­ی مصاحبه بپرسید: «آیا مایلید در باره­ی آن اکنون برای من صحبت کنید؟» اگر او جواب منفی بدهد، باید آن را بپذیرید. می­توانید امکانی برای ایشان فراهم کنید که بعدا با شما گفت­وگو کند. شخصی که آماده نیست نخواهد توانست حکایتش را قابل فهم بیان کند. و اطلاعات پراکنده خواهد بود.

اگر شخص با گفت­وگو موافقت کند، او را در جریان اجزای مصاحبه قرار دهید. از جمله اینها مدت زمان است. («مایلم چند دقیقه با شما صحبت کنم..» یا «مایلم از شما چند سوال بپرسم...») اگر باید کمی بعد راه بیافتید، گفتن این باعث می­شود که آن شخص رفتن شما را بدون حس رها شدن بپذیرد. اگر او در وضع بسیار هیجان­زده­ای است، دچار آشفتگی روانی می­شود و به نظر دستپاچه می­رسد، به او بگویید اگر مایل است می­توان مصاحبه را در جای خصوصی­تری انجام داد، حتا در ورودی یا درگاهی یک ساختمان.

اگر روزنامه­نگاران دیگر دور شما جمع شدند و کنترل مصاحبه از دستتان به در رفت، به راه­حل­هایی فکر کنید که ناراحتی مصاحبه­شونده در اثر این وضع را تسکین دهد. این راه حل­­ها ممکن است شامل پیشنهاد قطع مصاحبه باشد. ما در مراحل اولیه­ی ایجاد یک فرهنگ روزنامه­نگاری هستیم که به این ملاحظات احترام بگذارد. نمی­توانید همواره رفتار روزنامه­نگاران دیگر را کنترل کنید یا تحت تأثیر قرار دهید، اما می­توانید خودتان طوری رفتار کنید که زندگی خودتان را در اختیار داشته باشید و سرمشق دیگران شوید.

لحن صدای شما و زبان بدنی شما مهم است. نقش­های عاطفی و شناختی مغز در شخص دچار آسیب روانی برعکس می­شود. بخش­های عاطفی پرنفوذتر می­شوند و بخش­های شناختی (که اطلاعات را منطقی پردازش می­کنند) نقش کوچک­تری دارند. شخص آسیب­دیده احتمالا گفتار را آهسته­تر پردازش می­کند و ممکن است از شما خواهان تکرار پرسش­ها شود یا حتا در یک مصاحبه­ی مشروح آنها را بنویسد. بخش زیادی از چیزهایی را که می­گویید از یاد خواهد برد، اما چگونگی گفتن شما را به یاد خواهد داشت.

همدلی نشان دهید نه بی­اعتنایی. اما بکوشید بر عواطفتان کنترل داشته باشید. همدردی به این معنا نیست که به او در عواطفش بپیوندید، بلکه به این معناست که آن عواطف را درک و تأیید کنید. انتظار هیچ واکنشی را نداشته باشید. افراد مختلف آسیب را به طرق متفاوت به نمایش می­گذارند، از شکیبایی گرفته تا بی­روح تا هیجان­زده. در باره­ی شرایط بر مبنای واکنش قضاوت نکنید.

حالت جسمانی. حالتی به خود بگیرید که همدردی را نشان دهد. اگر مصاحبه­ای طولانی و در حالت نشسته است، می­توانید در کنار آن شخص بنشینید. از نظر بعضی­ها خوب است تماس چشمی نداشته باشند و به همان نقطه­ی موهومی روی زمین یا دیوار نگاه کنند که مصاحبه­شونده نگاه می­کند، یعنی به معنای واقعی کلمه «مسایل را از چشم­انداز او ببینند.» کمی خم شدن به جلو نشانه­ی رو راستی است. دست به سینه زدن یا پاها را روی هم انداختن به معنای بسته بودن و خصومت تفسیر می­شود. از این که حس می­کنید سراسیمه یا ناراحت هستید تعجب نکنید. طبیعی است.

گریه. اگر مصاحبه­شونده به گریه بیافتد، الزاما چیز بد یا مضری نیست. همانطور که در بالا گفته شد، اگر در اثر حضور در ملاء عام احساس بی­حفاظی یا تحقیر کند، سعی کنید فضا را تغییر دهید و جای خلوتی بیابید. اگر مصاحبه­شونده تمایل داشته باشد، می­توانید ادامه بدهید.

همواره دستمال کاغذی به همراه داشته باشید و به عنوان یک حرکت دلسوزانه تعارفش کنید. یک دلیل این­که آدم­ها از گریه احساس دستپاچگی می­کنند، ترشح بینی است و دادن دستمال کاغذی از این نظر مفید است. گرفتن دوستانه­ی بازو هم اغلب خوب است.

شاید بخواهید کمک کنید در لحظه متوجه مقصود شوند. گفتن این­ مفید است که: «می­دانم این واقعا برای شما تکان­دهنده است، اما مردم باید از آن مطلع شوند چون...» برای نیاز مردم به دانستن آن دلیل خوبی در دست داشته باشید.

از پرسش­های احمقانه بپرهیزید. اولین پرسش از این نوع عبارت است از: «چه احساسی دارید؟» روانشناسان می­گویند گاهی یک رویکرد غیرمستقیم­تر بهتر است. «مایلید مردم چه چیزی در باره­ی این واقعه بدانند؟» با احتیاط گام بردارید. پیش­بینی نکنید. نگویید: «می­دانم چه احساسی دارید.»  نمی­دانید. نگویید: «حتما احساس کردید...» باید کمک کنید آن شخص روایت خودش را بیان کند، هر چه که هست، و با گوش دادن توام با توجه، به آن مشروعیت ببخشید. از دادن جواب­های سرسری بپرهیزید. از جمله این جواب­ها که: «می­توانست بدتر باشد.» یا: «شانس آوردید که...» به سکوت احترام بگذارید. اگر مصاحبه­شونده بپرسد: «چرا این اتفاق افناد؟» سعی نکنید جواب مستقیمی بدهید. یک جواب مناسب تکرار همان است: «بله، چرا این اتفاق وحشتناک افتاد؟» اگر چیزی را انکار کردند، مقابله نکنید. انکار یک مرحله­ی مشروع و مفید در فرایند داغدار بودن است.

به پایان بردن مصاحبه. دلسوزی کنید. در صورت امکان، مصاحبه را با فشردن گرم دست به پایان ببرید، با تشکر و کلمات دلگرم­کننده­ای مثل: «با آرزوهای خیر برای شما.»

اگر مصاحبه طولانی و مهم است، در فکر این باشید که بعد از حدود یک هفته تلفن کنید و بگویید: «می­خواستم ببینم در چه حالی هستید.»

گاهی آدم­ها احساس می­کنند حریمشان زیر پا گذاشته شده یا عصبانیت به خرج می­دهند، حتا اگر شما کار بدی نکرده باشید. ممکن است این ناشی از تجربه­ی آنها در گفت­وگو باشد نه واکنش نسبت به شما. به وجدانتان رجوع کنید. اگر راحت هستید، کار را ادامه دهید.



[1]  اَن نلسُن یک برنامه­ی آموزشی برای گزارش­دهی در باره­ی حقوق بشر در دانشگاه کلمبیا تدوین کرده است. دکتر دَنیل نلسُن، برادر او، روانپزشک کودک است که هدایت واحد اطلاع­رسانی به خانواده­ها را در بمب­گذاری شهر اُکلاهُما را به عهده داشت.