عناصر گزارش نویسی-۱: چرا کار روزنامه نگار با آمار، مصاحبه واطلاعات تمام نمی شود؟

نوشتهomemarian
Oct 21, 2011 در گوناگون

«هشتصدتومان گوشت آقا! می شه هشتصدتومن گوشت به من بدید؟» این را زنی میانسال گفت که نیم ساعتی بود درقصابی خیابان نواب این پا و آن پا می کرد تا مغازه از مشتری خالی شود. فروشنده مکثی کرد و انگار که درست نشنیده باشد، چشمانش را جمع کرد و سرش رانزدیک آورد و گفت: «هشتصدتومن؟ گوشت کیلویی ۲۲۰۰۰ تومن، هشتصدتومنش استخون هم که نمی شه؟» سرخی صورت زن که حالا سرش را پایین انداخته بود و انگار روی پاشنه پایش می چرخید که مغازه را ترک کند و جمله آخری که زیر لب گفت کافی بود تا عرق سردی به پیشانی فروشنده بیاورد. او قیمت گوشت را می دانست:« همون استخوون هم خوبه. آبش مقویه، سه تا بچه هام سه هفته است که گوشت نخوردند. گفتم هرچی باشه از هیچی بهتره.»

این آغاز گزارشی میتواند باشد درمورد تورم، وضعیت اقتصادی فقر و یا مواردی مشابه. گزارشی که در ادامه می تواند با مصاحبه با مسوولین، آمارهای اقتصادی، نظرکارشناسان و مواردی از این دست پر شود. گزارشگر حتی اگر بتواند با این زن همراه شود و تکه های دیگری از زندگی اش را برای تصویرکردن وضعیت اقتصادی موضوع گزارشش اضافه کند، درملموس کردن هر چه بیشتر اعداد و ارقام، نظر کارشناسان و مواد دیگری که برای تهیه گزارش در دست دارد موثر خواهد بود. ولی چنین تصویری از زندگی روزمره مردم چه چیزی به این گزارش می دهد؟ و ما به عنوان گزارشگر غیر از مصاحبه های ملال آور همیشگی با مسوولین و کارشناسان، آمارهای گیج کننده، خبرهای مقایسه ای غیرملموس از چه عناصر دیگری می توانیم استفاده کنیم تا گزارش خود را هر چه بهتر به مخاطب عرضه کنیم؟

در این نوشته، تلاش می کنم، عناصر مختلفی را با روزنامه نگاران در میان بگذارم که در گزارش نویسی از آنها می توانیم به عنوان مواد گزارش یا گزارش نویسی یاد کنیم. (۱)

صورت انسانی یا کاراکترها در گزارش

هر گزارشی یک صورت یا چهره انسانی دارد (Human Face). حتی خشک ترین گزارش ها با بهره گیری از این عنصر خواندنی وملموس می شوند. آوردن افراد و مطرح کردن بخش هایی از زندگی آنها که مرتبط با موضوع گزارش ماست، برای خواننده مانند آهن رباست و آنها را جذب می کند.

در بسیاری از گزارش هایی که روزانه در روزنامه ها می خوانیم، خبرنگار و گزارشگر اغلب مطلب خود را با جمع آوری اطلاعات و ارائه تصویری همه جانبه که شامل نقل قول از مسوولین و کارشناسان و طرح آمار و نظر فعالان آن حوزه است، می نویسد. با این حال، آنچه که در بسیاری از این گزارش ها جایش خالی است کاراکتر یا فرد و افرادی هستند که بتوانند با داستان و روایت شخصی خود، یا با طرح تاثیری که موضوع گزارش روی زندگی آنها گذاشته، موضوع را روایت کنند و بگویند همه آن موارد دیگر درعمل به چه معنی است؟ مثلا اگر گزارش درباره تورم است، می توان الی ماشاءالله از آمار و نظر مسوولین و کارشناسان استفاده کرد- که البته بخش مهمی ازیک گزارش می تواند باشد. اما تا زمانی که فردی نیابیم که بتواند بگوید چگونه تورم زندگی اش را از خود متاثر کرده است نمی توان همه آن نظرها و آمارها را در قالبی معنی دار به خواننده عرضه کرد و محصول عموما متنی کسل کننده که اندک زمانی بیش در ذهن خواننده نمی ماند باقی خواهد ماند.

برای مثال سیاست هایی که قیمت مسکن را از خود متاثر کرده است در نظر بگیرید. در مورد تبعات و آثار سوء چنین سیاست هایی می توان مطالب بسیاری نوشت. می توان با افراد بسیاری صحبت کرد. اما روایت ما زمانی قابل لمس خواهد بود که بتوانیم به عنوان گزارشگر زندگی فردی را ترسیم کنیم که مثلا با بالا رفتن قیمت اجاره خانه کاملا تغییر کرده است. رفتن به خانه افراد و دنبال کردن مسیر موصوعی که برای گزارش انتخاب کرده اید از طریق رخدادهای واقعی که با اکسیرکلمات می تواند ربط بین آمار و ارقام ومصاحبه ها را ملموس کند، گزارشگری ما را تکمیل می کند.

شاید شما بتوانید مثال های خوبی در استفاده از این تکنیک گزارشگری در مطالب همکارانتان بیابید. در روزنامه نگاری غربی اما چنین نگاهی به گزارشگری یک اصل به شمار می رود. چرا؟ مگر ما نمی خواهیم مردم نوشته ما را درک کنند و آن را به خاطر بسپرند و آن روایت بخشی از زندگی روزمره شان شود؟ آمار و صحبت های مسوولین ممکن است خیلی در یاد مردم نماند. آما زنی که برای هشتصد تومان گوشت نیم ساعت پابه پا می شود تا برای بچه هایی که سه ماه گوشت نخورده اند غذایی درست کند، هیچ وقت از یاد خواننده نخواهد رفت. به علاوه همه خبرهایی که ما گزارش می کنیم به نوعی زندگی مردم را از خود متاثر می کند وبه همین جهت باید همان مردم هم در گزارش حضور داشته باشند. این موضوعی است که هر دانشجوی ترم اولی دانشگاه باید به عنوان ستون اصلی کارش در نظر بگیرد: یافتن کاراکترها یا شخصیت هایی که مرتبط با موضوع هستند و انسانی کردن گزارش.

یادم می آید که یک سال پیش از اینکه باراک اوباما به ریاست جمهوری آمریکا برسد، توماس فریدمن یادداشتی در روزنامه نیویورک تایمز نوشت درمورد اینکه چرا انتخاب اوباما برای آمریکا مهم است؟ در آن موقع شاید دهها مقاله برله وعلیه انتخاب اوباما خوانده بودم. از میان همه آن مقالات شاید این یکی از تنها مواردی است که خطوط بسیاری از آن هنوز درخاطرم نقش بسته است. مقاله ای که چنین شروع می شد( نقل به مضمون): « وقتی همسر من که معلم است هفته پیش ازنایروبی برگشت به من گفت که در مدرسه ابتدایی که بازدید کرده بود تصویری از اوباما وهمسرش روی دیوار بود که بر آن نوشته شده بود: اوباما می داند وضعیت « اچ. ای.وی» او چگونه است؟ آیا شما هم می دانید؟ .... بله اوباما کنیایی است اما آن پوستر و آن تصاویر من را به این فکر فرو برد که از آخرین زمانی که تصویر یک سیاستمدار یا رئیس جمهور آمریکایی را بر دیوار مکانی در یک کشور خارجی مشاهده کرده ایم چه مقدار می گذرد؟ مدت زمانی (طولانی) بوده است.» او بعد از این مقدمه نتیجه می گیرد که اوباما بهترین گزینه برای بهبود آمریکا به منظور بهبود چهره این کشور درجهان است. (۲)

این دو سه پاراگراف اولیه و روایت و تصویری که ارائه می کند در قابل لمس کردن بقیه مطلب او کمک می کند و من خواننده بعد از سه سال هنوز آن تصویر روی دیوار در شهر نایروبی در ذهنم نقش بسته است. این کاری است که گزارشگر انجام می دهد: استفاده از چهره های انسانی و تصاویری از زندگی روزمره که نکته مطرح شده توسط نویسنده را ملموس می کند و خود در برگیرنده و بیان کننده مفاهیم و معانی کلی و جامع تری است.

این روزها روزنامه ها را که باز می کنیم پر است از مصاحبه، آمار، نقل قول، مقایسه عددها و رقم ها، چشم انداز آینده از نظر صاحب نظران و مواردی از این دست. اما تا زمانی که آن روایت چند پاراگرافی (می تواند در اول مطلب باشد یا در سراسر مطلب حضورش را حفظ کند) نباشد، گزارشگری ما کامل نیست و چیزی کم دارد. چیزی که مطلب را کسل کننده، خسته کننده و ناکافی می کند. اگر موضوع گزارشتان اقتصادی است، شاید چنین مطلبی به درد یک دانشجوی اقتصاد، یا اساتید دانشگاه ویا قشر خاصی از مردم بخورد، اما ما به عنوان گزارشگر و خبرنگار باید بتوانیم به قلب و مرکز جامعه یعنی افراد و تاثیر این خبرها بر زندگی روزمره آنها نزدیک شویم وآنها را روایت کنیم.

مرکز هیجانی گزارش

توجه کنیم که هر گزارشی یک مرکز هیجانی دارد (Emotional Center) . مردمی که چیزی را از دست می دهند، عصبانی می شوند، غصه می خورند، حسادت می کنند، طمع می ورزند، هیجان زده می شوند، کنترل خود را از دست می دهند و دهها احساس دیگر مواردی هستند که می توانند برای یک گزارش الهام بخش باشند. چنین نگاهی به موضوع نوشته شما را به گونه ای می کند که نه تنها می توانید با ارتباط دقیقی که بین عناصر مختلف آن برقرار می کنید که به خواننده نشان دهید همه گزارشگری شما و اطلاعاتی که مطرح می کنید، چطور زندگی روزمره افراد جامعه را دستخوش تغییر می کند. حتی خشک ترین موضوعات در مورد فن آوری و پزشکی و مواردی از این دست هم می تواند خواننده را تا پایان مطلب به دنبال خود بکشد.

در خیلی از موارد شما ممکن است ازکاراکترهای مختلفی استفاده کنید. یعنی افرادی که نه متخصص هستند نه صاحب نظر نه مسوول مملکتی. اما نقطه اتصالشان به گزارش شما تاثیر موضوع گزارش روی زندگی خود و خانواده شان است. اگر یکی را بیابید که بتوانید به عنوان یک کاراکتر اصلی استفاده کنید- حال هرچه مقدار به آن می پردازید- با بهترین حالت مواجه هستید.

مثلا تصور کنید که شورای شهر در حال گذراندن قانونی است که ساکنین کوچه هایی که درست در خارج محدوده طرح ترافیک هستند، برای خودرو خود برچسب بگیرند. چرا؟ چون هر روز صبح افرادی که در محدوده طرح ترافیک کار می کنند خودرو خود را تا مرز محدوده می آورند و آنجا پارک می کنند واز آنجا با یک تاکسی یا اتوبوس به محل کار خود می برند و به این ترتیب کوچه های اطراف مرزمحدوده طرح را اشغال می کنند. موضوعی که موجب شکایت ساکنین این مناطق شده است.

خوب، یک گزارش می تواند در مورد قانون یاد شده و دلایلش، حرف های موافقان و مخالفان طرح، آمارو ارقام، نمونه های مشابه در کشورهای دیگر، سخنان اعضای شورای شهر، سیاستمداران، مبلغ جریمه و مواردی اطلاعاتی به خواننده بدهد. اما سردبیر می داند که با اینکه همه اینها اطلاعات مهمی است و وزن گزارش را افزایش می دهد، اما تنها نصف کارانجام شده است. افرادی که دراین مناطق زندگی می کنند چه؟ آنها هستند که «بازیگر» اصلی این گزارش هستند. یا آنها که ماشین خود را صبح پارک می کنند و به داخل محدوده می روند و جای پارک ساکنین این مناطق را اشغال می کنند.

پیدا کردن مادری که می خواهد برای خرید با کودکانش برود و چند ساعت بعد برگردد و ببیند هیچ جای پارکی نیست و باید مثلا ده خیابان آن طرف تر پارک کند و مثلا ماشین هایی که همین طور در حال شکار جای خالی پارک هستند یا حتی همراه شدن با آن مادر و تصویرکردن چالشی که برای این منظور با آن به صورت مداوم مواجه است می تواند مشاهده ای باشد که برای خواننده شما ملموس باشد و تصویر دقیق تری از تاثیرات چنین سیاستی داشته باشد. اگر چنین فردی گیرنیاوردید با همسایه ها صحبت کنید. با کسانی که هر روی این مساله را لمس می کنند. اصلا در این محله ها چند ساعت بایستید و مشاهدات خود را منظم کنید. مطمئنا هرچه بیابید می تواند به ملموس تر و کامل تر کردن مطلب کمک کند.

توصیف جزییات احساسات

درنهایت اینکه هرجوری که گزارش خود را می بندیم، تنها از کسانی که کارشان حرف زدن است (Talkers) استفاده نکنیم. بلکه از کسانی که بازیگر اصلی موضوع هستند هم بهره بگیریم. اگر در مورد افزایش شهریه دانشگاه می نویسیم، خیلی خوب است با مسوولین و.... صحبت کنیم. اما وقتی دانشجویی را پیدا کنیم که پول شهریه اش را با کار جنبی دانشگاه می دهد یا خانواده کم درآمدی دارد که ممکن است چنین افزایشی عملا منجر به ترک تحصیلش شود و این چالش ها و جدال های شخصی و خانوادگی را روایت کنیم، می توانیم امیدوار باشیم که به چارچوب دقیق تر و کامل تری در نوشتن گزارش نزدیک شده ایم. این فرد را پیدا کنیم. به زندگی او نزدیک شویم، با او صحبت کنیم و در نهایت برای خواننده مان بگوییم تاثیر انسانی موضوعی که در مورد آن بحث می کنید چیست.

چنین کاراکتری در کنار اطلاعات ومواد خام دیگری که تهیه کرده ایم در مجموع به گزارش ما جاذبه بیشتری می دهد و فهم موضوع را برای خواننده آسان تر می کند.

با این حال توجه کنیم که احساسات کلی هستند. ما به عنوان یک نویسنده و روزنامه نگار آنها را توصیف می کنیم. هرچند دشواراست. بنابراین برای کلمات احساسی که به کار می برید معادل پیدا کنید. مثلا با مادری صحبت می کنید که کودکش گم شده است. چگونه لید برای آن می نویسید؟ این چطور است:

«فقط می خواهم کودکم برگردد» این را مادرپسرسه ساله فلان محل گفت درحالی انگشترش را به سختی می فشارد وحلقه های اشک در چشمانش برای جاری شدن روی صورت بی تابی می کردند و هر چند دقیقه یک بار دندان هایش را به هم می فشرد.

خیلی راحت در لید بالا می شد از کلمات «اندوهگین» یا «عصبانی» یا «غمگین» یا «مستاصل» استفاده کرد. اما احساسات را باید توصیف کرد و این کار نویسنده است که شمایید.

توجه کنیم که در خیلی از مشاغل دیگر هم کار تحقیق، مصاحبه و جمع آوری اطلاعات را انجام می دهند، مثل محققان دانشگاهی و کارمندان وکارشناسان سازمان ها. اما جایی که نویسنده یا روزنامه نگار از این مشاغل جدا می شود، همین توصیف و در هم آمیختن بخش های مختلفی است که درنهایت در قامت یک جامه برازنده درمعرض دید افراد دیگر قرار می گیرد.

دشوار بودن توضیح احساسات در برخی صحنه ها و موقعیت ها بهانه خوبی نیست برای اینکه کار را راحت کنیم و بخواهیم گزارش ها و مقاله ها را با چورچوب کلی اطلاعات خام و مصاحبه های کسل کننده پر کنیم. اگر اطلاعات یا فاکت ها اسکلت یک گزارش هستند، احساسات قلب آن است و مردم در مورد همه چیز دوست دارند جای احساسات رادرآن بدانند.

البته استفاده از چنین تکنیک هایی در ژانرهای مختلف نوشتاری متفاوت است. حتی مقدار و میزان استفاده از آن هم متفاوت است. اما حتی زمانی که از «بازیگر» حوادث، فقط یک نقل قول هم می گیرید و می دانید که چه باید بگیرید آن زمان گزارش بهتری خواهید داشت.

بسیاری از نویسندگان و روزنامه نگاران تا به عنصر «احساسات» در یک گزارش مواجه می شوند، آن را سرسری می گیرند و از کلماتی مانند ناراحت، افسرده، شکست خورده، غمگین، خشمگین ومواری از این دست استفاده میکنند. این کلمات اشتباه نیست. اما من نویسنده باید بتوانم چنین کلماتی را توصیف کنم.

توصیف حرکات بدن (Body Language) مثل: انگشتانش را مشت کرده بود، درحالی که دائم به میزی که روی آن بود می کشید یا پایین آوردن سر، زیرچشمی نگاه کردن، اخم کردن همه و همه مواردی است که باعث می شود خواننده تصویر دقیق تری از احساسی که از آن صحبت می کنید، داشته باشد و با گزارش شما ارتباط موثری ایجاد کنند.

درنوشته های بعدی عناصر دیگری ازگزارش نویسی را با هم مرور خواهیم کرد.

پی نوشت:

۱- هنگامی که ترم اول دانشگاه را می گذراندم کتابی خواندم به نام عناصرگزارش یا داستان The Elements of Story. درکتاب ادیتوری که بیش از ۲۰ سال در نیویورک تایمز سابقه دارد از نحوه کار و پرداخت مطالب صحبت می کند(Francis Flahetary). از سال ۲۰۰۹ که درسم تمام شده دو بار دیگر بخش های عمده کتاب خواندم. خواندن این کتاب نه تنها برای روزنامه نگاران بسیار مهم است که برای هرفردی که مشتری وفادار نشریات است هم بسیار خوب است. چرا که دانستن نکاتی که در کتاب مطرح می شود برای یک روزنامه خوان معمولی هم تصویر دقیق تری از جغرافیای مطلبی که می خواند ارائه می کند و لذت بیشتری از خواندن می برد. عنوان کتاب شاید بیشتر برای کتاب های غیرداستانی باشد. یا عناصر نویسندگی به صورت عام. اما اکثر مثال ها در مورد نویسندگان معروف روزنامه های دنیاست.آنچه در این نوشته های به هم پیوسته می نویسم برداشت آزادی است از کتاب. بخشی هایی از آن همان است که در کتاب آمده و بخش هایی هم تجربه دانشگاه است و سالهایی که در این عرصه سعی کرده ام یاد بگیرم و البته هر روز خود را دانشجوی این مسیر می دانم .

۲- یک رای برای اوباما، توماس فریدمن، نیویورک تایمز