لزوم تهیه گزارش از سوگواران، قربانیان خاموش کرونا 

parمهرناز صمیمی
23 avr 2020 dans گزارش از کووید-۱۹
خاکسپاری قربانیان کرونا در ایران، عکس از باشگاه خبرنگاران جوان

پدرم که واپسین بار چشم بست، فرسنگ ها این سوتر بودم. مادری تنها بودم با فرزندی تازه دانشجو در نشست آشنایی با دانشگاه. دانشگاه هم نبود اگر، نمی توانستم به زادگاهم سفر کنم. آخرین بار که با پدرم با «اسکایپ» صحبت کردیم، حالش خوب بود. یک هفته پیش از مرگش. در هشتاد و سه سالگی، حافظه و حضور ذهنش به هزاران بیت شعری که از بر بود، مثل همیشه شگفت انگیز بود. گفت:‌«خوش درخشید، ولی دولت مستعجل بود.» گفتم: «تابستان در پیش است، می درخشد و ما هم خواهیم درخشید.» قرار بود با قانون منع سفر ایرانیان به آمریکا، دیدارمان تازه شود. لبخندی زد. باورم نکرد. 

بعد از تدفین پدرم، دائم نگران بودم که در میان آلودگی هوای گورستان و گرمای تابستان زیر آن همه خاک چه می کند. 

این روزها در میان هراس از بیماری و مرگ که آسودگی زندگی مان را به عدم شبیه کرده، دائم به آنها می اندیشم که در انزوا درگذشتند و در تنهایی در دامان خاک جای گرفتند. به آنها می اندیشم که ناگزیر شدند از عزیزانشان در بستر بیماری دوری کنند و بی وداع، راهی شان کنند. آنها که نتوانستند چند روز نخست پس از مرگ عزیزانشان، بر خانه تازه خاکی شان اشک بریزند.

در هیاهوی این روزها، آدمیان دلمشغول آذوقه اند و شور می زنند که در انزوا چه کنند. انزوای پیش از پوچی مرگ و نیستی پس از آن، مهیبتر و مخوفتر است. دنیا اما، دنیای زندگان است. چنین بوده و خواهد بود. زندگان این روزها در تقلای سرکوب موجود ناپیدایی اند که دنیایشان را واژگون کرده. زندگان باید از دور با عزیزشان خداحافظی کنند. واپسین وداع، باید با فاصله باشد. فارغ از آن که کجای دنیاییم، فارغ از آن که رسم خاکسپاری چیست، نمی توانیم دم آخر دست عزیز بیمارمان را در دست بگیریم. 

گاهی خودخواهانه می اندیشم اگر همین ویروس سبب مرگ پدرم بود، درد مضاعف ندیدنش سبک تر می شد. اما می دانم کسان دیگری بودند که خواستند و توانستند نزدیک بالینش باشند.

حکایت مرد جوانی را خواندم که واپسین آرزوی همسر بیمارش این بود که کودکانش را در آغوش بکشد؛ آرزویی که آن را ناگزیر، با خود به خاموشی برد. 

اکنون که کرونا امان جهان را بریده، از مهرورزی به آنها که به سوگ نشسته اند، یا غم نان دارند، یا تنهایی به تنگشان آورده، دریغ نکنیم. مهرورزی از نزدیکی بی نیاز است. با کلام و تصویر و صدا هم میسر است. 

این روزها خبرنگاران وظیفه ای برتر و فراتر از مسئولیت های عادی و همیشگی شان دارند؛ مسئولیت بازگویی و روایت حکایت آنها که ویروس مخوف کشنده ای به بدنشان امان نداد، و آنها که در غربت و خاموشی عزیزانشان را به دل خاک سپردند. تهیه گزارش از آرامستان ها و شیوه خاکسپاری اما، برای خود خبرنگاران پرمخاطره است. راه هایی اما برای بازگویی غم غربتشان وجود دارد، از دور هم می توان شرایطی را که رفتگان و ماندگان دارند، دید و حکایت کرد. 

به همان اندازه که پوشش دادن و بازگو کردن رنج قربانیان اهمیت دارد، مراقبت از تندرستی، امنیت جانی، و سلامت روانی خبرنگاران نیز مهم است؛ چرا که همچنان که همواره گفته ایم، خبرنگار ناسالم یا ناامن، خود، حکایتی برای بازگو کردن خواهد شد، و دیگر قادر به تهیه گزارش از آنچه پیرامونش می گذرد، نخواهد بود.  

اکنون که انزوا راه ماندن است، شاید تنها راه ماندن، منزوی بمانیم تا بمانیم و آنها را که دوست می داریم، در آغوش بکشیم. خبرنگاران در میان گروه هایی از اجتماع هستند که می توانند در انزوا نیز منشاء اثر باشند و حکایت آنها را که در شرایط دشوار و ناروشن این روزها به سر می برند، بازگویند.  

 

تصویر از باشگاه خبرنگاران جوان